احمد بن محمد ميبدى
230
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
( تفسير ادبى و عرفانى ) 159 - وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ . آيه . هرچند ظاهر آيه قومى را به خصوص آمده امّا از روى اشارت ، حكم بر عموم است و بندگان را تنبيهى تمام است ! تا چشم عبرت باز كنند و از وقت معاينه بترسند ، آن ساعت كه دلها را منشور نوميدى نويسند و رفتهء ازلى و سابقهء حكمى دررسد ! امّا از روى فضل ، به نوازش و لطف دربارهء مؤمنان و از روى عدل ، بسياست و قهر در حق كافران و منافقان . 160 - فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا . . آيه . ارتكاب امور ممنوع ، موجب تحريم مباح است ، اگر لطافتى و كرامتى در بندهاى بينى ، از آن سبب است كه ظاهر شريعت را نگاه داشته و تعظيم آن به دل و جان خواسته تا به روح مناجات رسيده ، و اگر برعكس ، سياستى در بندهاى بينى ، از آن جهت است كه به چشم انكار در شريعت نگريسته و در متابعت نفس امّاره ممنوعهاى دين را به كار بسته ، آرى ، چنين بود كه هركس از ظاهر شرع دست بدارد ، جمال حقيقت از او روى بپوشد ، و هركس امر و نهى شريعت را پست دارد ، ايمان و معرفت از دل او رخت بردارد ! 162 - لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ . آيه . راسخان در علم كسانى هستند كه علم شريعت ، علم طريقت ، علم حقيقت را حاصل شده باشد ، كه گفتهاند : علم شريعت ، آموختنى است ، علم طريقت معاملتى است ، و علم حقيقت يافتنى است ! خداوند علم شريعت را حوالت به استاد كرد ، و علم طريقت را به پير حوالت داد ، و علم حقيقت را با خود حوالت كرد . هركس پندارد كه علم شريعت را استاد در كار نيست زنديق است و يا آنكه علم طريقت بىپير ميسّر شود فتّان و فريبنده است و يا آنكه علم حقيقت را جز حقّ معلّم اعلى است ، مغرور است ! 163 - إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما . آيه . خداوند پيغمبران را به خلق فرستاد تا راه طاعت پديد كنند و بنده از آن راه به مثوبت و كرامت رسد ، و نيز تا راه گناه و نافرمانى نشان دهند ، تا مردم از آن حذر نمايند و بندگان از آن پرهيز كنند و سزاوار كيفر نگردند . اين است فضل بىنهايت و كرم بىغايت ، كه اگر رسول نفرستادى و بنده را بجاى ماندى و چراغ رهبرى به دست رسولان فرا راه وى نداشتى ، بنده در غشاوت ظلمت و خودرائى بماندى ! همه آن خوردى كه زهر شدى و همه آن كردى كه تباه گشتى . پس باور كنيد كه پيغمبران ، پيشواى جهانيانند و بر سر كوى دوستى داعيانند ، و بر لب چشمهء زندگانى ، ساقيانند و شريعت را عنوان و حقيقت را برهانند و اگر آفرينش مخلوقات را مقصودى بوده ، ايشانند و اگر حقيقت را گنجى است ايشان خازنانند ! . . . إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما . فرمان آمد اى پيغمبر ، آن تابشى كه از عالم وحى به تو رسيد ، آن را رسالت خوانند و پيش از تو به هريك از فرستادگان به اندازهء خويش داديم ، اما آنچه وراى عالم رسالت است دولت تو است ، روا نبود كه دست هيچ ستمگرى به آن رسد و يا دولت هيچ روندهاى آن را دريابد ! كه مصطفى خود فرمود : چندانكه از عالم نبوّت به زبان رسالت با ديگر پيغمبران بگفتند ، با ما از عالم حقيقت به زبان وحى بگفتند ! كه مرا با خدا وقتى است كه هيچ فرشتهء مقرّب و هيچ پيغمبر مرسل را در آن وقت راه نيست ! ! [ آيات 176 - 170 ] تفسير لفظى 170 - يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ وَ إِنْ تَكْفُرُوا